تبليغاتX
دنیا تمام نمی شود.


دنیا تمام نمی شود.



حلقه را شب پیش به دستم می کنم تا صبح یادم نرود. اینطوری راحت ترم. اینطوری شاید بتوان قسمتی که مربوط به خودم نیست را کمی ، حتی کمی کنترل کنم. با یک عالمه آدم از اقشار مختلف سر و کار دارم که هر کدام معلوم نیست چه چیزی توی آن سرشان می گذرد. سال اولی ها بیشترین مراجعه کنندگان هستند. اما نمی دانم چرا اینقدر فکر می کنند بزرگند !! چرا سر به سر من می گذارند ! بچه که زدن ندارد وگرنه یه حالی ازشان می گرفتم تا فراموششان نشود. امروز که درواقع می شود همان دیروز از ۴ نفر تست پینگ پنگ گرفتم و فردا می مونن ۱۰ نفر !! من با کلاس های پی در پی چطوری باید به اونا هم برسم ؟ چرا مسئول تربیت بدنی خودش تست نمی گیرد ؟ غلط کردیم دبیر انجمن شدیم ؟ هیچ کدام از این آقایون علیرغم ادعاهایشان چیزی در چنته ندارند تا بتوانم آنها را مسئول تست کردن دیگران کنم. چقدر بچه اند واقعا !! حتی بعضی از سال آخری ها !!! چرا برای گفتن خسته نباشید که یک گوشه از آداب و معاشرت است نیش باید تا بنا گوش باز شود ؟ خدا فردا رو ختم به خیر کنه.

عجب استادی داریم ما ! آقا برای شما چه فرقی دارد ؟ ما را کشانده دفترش و بعد از سخنانش می خواهد که در را ببندم. و می رود سراغ اصل مطلب : شما چرا ازدواج نمی کنید ؟ ای بابا استاد تو رو خدا شما دیگه دست بردار. ما باید به همه جواب بدیم ؟ اون مامان و بابا رو به زور مجاب کردیم شما هم بی خیال شو.

حیاط خوابگاه آنقدر بزرگ است که هر گوشه ای که بخواهی می توانی بلند گریه کنی و کسی هم به تو کاری نداشته باشد. سرفه اما مزاحم است. صدای گریه و سرفه قاطی می شود. چندی بعد سرفه زور خودش را به کرسی می نشاند و مجبورم می کند با سرعت به اتاق بروم.

آقا هر کار کردی خودت کردی. رفتم بسیج امروز. باز هم خواهشو تمنا. می دانم که راه دارد. خودشان باید بخواهند. گفتم که تو هوا می ایستم. گفتم که غذا هم نمی خورم. به هر دری زدم. نه فقط گریه نکردم. فردا احتمالا مشخص می شود که سه شنبه عازم هستیم یا خیر. آقا هر کار کردی خودت کردی...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 2:33 توسط کسی که هیچ کس نبود.| |

 

حافظ : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست  و تن و پا را

هرآنکس چیز می بخشد  زمال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد ثمرفند و بخارا را

شهریار : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هرآنکس که چیز می بخشد به سان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

فاطمه دریایی :  اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش به دست آورد دنیا را

نه روح و جان می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم چه معنی دارد این کارا ؟

. خال هندویش  دیگر ندارد ارزشی اصلا

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها  بگیرند وقت ماها را.

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 16:26 توسط کسی که هیچ کس نبود.| |

دوستم که وبلاگمو دید گفت : چقدر موهای اون دختره شبیه موهای خودته !! من که شاید سالی دو بار موهامو خرگوشی ببندم !! نه خیر موهای من خیلی خوشکل تره. اون عکس قالبمو نمی گفتا. اون یکی عکسه که دختره لباس صورتی تنشه.

 چقدر لجباز شدم این روزها ! چقدر می پرم به دوستام !!! تقصیر خودشونه که سر به سرم می ذارن و می زنن تو ذوقم. الان در شرایطی نیستم که کسی بزنه تو ذوقم. خودمم دقیقا نمی دونم چمه ! شایدم چیزیم نیست. لوسیم گل کرده. آخه می گن من خیلی لوسم. منم قبول دارم ولی به نظرم لوس بودن بد نیست. همیشه من می زنم تو ذوق همه و سر به سرشون می ذارم و متقابلا اونا هم همین کارو می کنم اما الان دلم نمی خواد کسی این کارو کنه.

تو دانشکده قدم می زنم ، همه ساکت می شوند به احترام سرفه هایم و سرفه هایم پررو می شوند و ادامه می دهند.گاهی قصد خفه کردن من نیز به سرشان می زند اما این خیال خام را سریع نابود می کنم. همین که سرما به من می خورد سرفه هایم ابراز وجود می کنند !!

دختر ترم اولی برای بار چندم میاد اتاقمون.جزوه می خواد و بهش می دم. می گه خیلی برام عجیبه که تو جزوه هاتو می دی به بقیه !!! تو دلم می گم من جزوه هایی که نیاز دارم و می دم به دوستام که کارشون راه بیفته اینا رو که دیگه لازم ندارم. در واقع تو ذهن من اصل بر اینه که جزوه به دوستات بدی و خلاف این باعث تعجب من می شه. چقدر ذهن آدما با هم فرق داره !!! بعد می خواد تحلیل کنه منو. می گه تو خیلی مظلومی !! ولی دختر خوب این تحلیل من نیست. این ظاهر منه. در نگاه اول اینطور به نظر می رسم. خوبه آدم مظلوم به نظر برسه ؟؟

از اول مهر ماه تا الان ۵۰۰ هزار تومن ناقابل خرج کردم!!! به امر من دوباره پول ریختن به حسابم اما خودم خجالت می کشم خرج کنم. دیگه نمی رم از حسابم پول بگیرم. اصلا نمی دونم این ۵۰۰ تومنو چی کار کردم !!! اصلا ولخرج نیستم، نمی دونم چی شده خودمم در تعجبم !!

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 16:6 توسط کسی که هیچ کس نبود.| |

که قاضی شوم همه را تبرئه کنم ، که وکیل نشوم که موکلم محکوم نشود ، که هیچ کس اخم نکند.

که قلب های بسیار نازک هم ترک برندارند.

که شاکی را هم راضی کنم که دلگیر نباشد.

که کسی با لبخند قهر نکند.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 21:16 توسط کسی که هیچ کس نبود.| |

فقط برا اینکه بتونی قرص بخوری غذا می خوری. به روزی یک وعده هم اکتفا می کنی ! و یک بار قرص را با معده ی خالی می خوری و بار دیگر با معده ی پر. پدر معده ات قرار است دربیاید. شب قوی ترین قرص خشک کننده را می خوری و صبح هم که بیدار می شوی به اشتباه می خوری. وقت نیست صبحانه بخوری و تو می روی سر کلاس. آنجا یک کلمه هم درس نمی فهمی و یک هو آنفدر حالت بد می شود که با سرعت از کلاس می زنی بیرون و بعد قرصی را که خورده ای بالا می آوری !! تا به حال قرص بالا نیاورده بودم !! از بس به معده ات فشار آمده اشک هایت قدم رنجه کرده اند و کله ی صبح از منزلگه خویش خارج شدند.

حالت هنوز مناسب نیست اما اگر سرت برود قولت نمی رود. قول دادی مربی گری کنی و آنها حساب باز کرده اند روی حرفت. لباس گرم می پوشی و هلک هلک می روی سوله. باید مربی گونه عمل کنی. شیطنت تعطیل. جدی می شوی و شروع می کنی به تمرین دادن. یکی ازت می پرسد ببخشید شما رو چی صدا کنیم ؟ استاد ؟؟ و کلی می خندم. نه در دلم. بلند بلند. می گویم اسمم را. و او لبخند می زند و دور می شود...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:25 توسط کسی که هیچ کس نبود.| |


Design By : Night Skin