دنیا تمام نمی شود.
عجب استادی داریم ما ! آقا برای شما چه فرقی دارد ؟ ما را کشانده دفترش و بعد از سخنانش می خواهد که در را ببندم. و می رود سراغ اصل مطلب : شما چرا ازدواج نمی کنید ؟ ای بابا استاد تو رو خدا شما دیگه دست بردار. ما باید به همه جواب بدیم ؟ اون مامان و بابا رو به زور مجاب کردیم شما هم بی خیال شو. حیاط خوابگاه آنقدر بزرگ است که هر گوشه ای که بخواهی می توانی بلند گریه کنی و کسی هم به تو کاری نداشته باشد. سرفه اما مزاحم است. صدای گریه و سرفه قاطی می شود. چندی بعد سرفه زور خودش را به کرسی می نشاند و مجبورم می کند با سرعت به اتاق بروم. آقا هر کار کردی خودت کردی. رفتم بسیج امروز. باز هم خواهشو تمنا. می دانم که راه دارد. خودشان باید بخواهند. گفتم که تو هوا می ایستم. گفتم که غذا هم نمی خورم. به هر دری زدم. نه فقط گریه نکردم. فردا احتمالا مشخص می شود که سه شنبه عازم هستیم یا خیر. آقا هر کار کردی خودت کردی... حافظ : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را صائب تبریزی : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هرآنکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد ثمرفند و بخارا را شهریار : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را هرآنکس که چیز می بخشد به سان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را فاطمه دریایی : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را خوشا بر حال خوشبختش به دست آورد دنیا را نه روح و جان می بخشم نه املاک بخارا را مگر بنگاه املاکم چه معنی دارد این کارا ؟ . خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را نه حافظ داد املاکی نه صائب دست و پاها را فقط می خواستند اینها بگیرند وقت ماها را. چقدر لجباز شدم این روزها ! چقدر می پرم به دوستام !!! تقصیر خودشونه که سر به سرم می ذارن و می زنن تو ذوقم. الان در شرایطی نیستم که کسی بزنه تو ذوقم. خودمم دقیقا نمی دونم چمه ! شایدم چیزیم نیست. لوسیم گل کرده. آخه می گن من خیلی لوسم. منم قبول دارم ولی به نظرم لوس بودن بد نیست. همیشه من می زنم تو ذوق همه و سر به سرشون می ذارم و متقابلا اونا هم همین کارو می کنم اما الان دلم نمی خواد کسی این کارو کنه. تو دانشکده قدم می زنم ، همه ساکت می شوند به احترام سرفه هایم و سرفه هایم پررو می شوند و ادامه می دهند.گاهی قصد خفه کردن من نیز به سرشان می زند اما این خیال خام را سریع نابود می کنم. همین که سرما به من می خورد سرفه هایم ابراز وجود می کنند !! دختر ترم اولی برای بار چندم میاد اتاقمون.جزوه می خواد و بهش می دم. می گه خیلی برام عجیبه که تو جزوه هاتو می دی به بقیه !!! تو دلم می گم من جزوه هایی که نیاز دارم و می دم به دوستام که کارشون راه بیفته اینا رو که دیگه لازم ندارم. در واقع تو ذهن من اصل بر اینه که جزوه به دوستات بدی و خلاف این باعث تعجب من می شه. چقدر ذهن آدما با هم فرق داره !!! بعد می خواد تحلیل کنه منو. می گه تو خیلی مظلومی !! ولی دختر خوب این تحلیل من نیست. این ظاهر منه. در نگاه اول اینطور به نظر می رسم. خوبه آدم مظلوم به نظر برسه ؟؟ از اول مهر ماه تا الان ۵۰۰ هزار تومن ناقابل خرج کردم!!! به امر من دوباره پول ریختن به حسابم اما خودم خجالت می کشم خرج کنم. دیگه نمی رم از حسابم پول بگیرم. اصلا نمی دونم این ۵۰۰ تومنو چی کار کردم !!! اصلا ولخرج نیستم، نمی دونم چی شده خودمم در تعجبم !! که قلب های بسیار نازک هم ترک برندارند. که شاکی را هم راضی کنم که دلگیر نباشد. که کسی با لبخند قهر نکند. حالت هنوز مناسب نیست اما اگر سرت برود قولت نمی رود. قول دادی مربی گری کنی و آنها حساب باز کرده اند روی حرفت. لباس گرم می پوشی و هلک هلک می روی سوله. باید مربی گونه عمل کنی. شیطنت تعطیل. جدی می شوی و شروع می کنی به تمرین دادن. یکی ازت می پرسد ببخشید شما رو چی صدا کنیم ؟ استاد ؟؟ و کلی می خندم. نه در دلم. بلند بلند. می گویم اسمم را. و او لبخند می زند و دور می شود...
| Design By : Night Skin |

